ایمان بدون تقوا جامعه را به کفر می کشاند

به گزارش ایکنا، حجت الاسلام والمسلمین عبدالکریم بهجت پور ؛ مفسر «تفسیر تنزیلی» قرآن کریم و استاد درس خارج حوزه علمیه، در ادامه سلسله دروس تفسیر قرآن در تاریخ 15مهرماه، به بررسی آیه 102 بقره:  وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَی مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ ببَابلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ

به گزارش ایکنا، حجت الاسلام والمسلمین عبدالکریم بهجت پور؛ مفسر «تفسیر تنزیلی» قرآن کریم و استاد درس خارج حوزه علمیه، در ادامه سلسله دروس تفسیر قرآن در تاریخ 15مهرماه، به بررسی آیه 102 بقره:  وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیَاطِینُ عَلَی مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ ببَابلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بضَارِّینَ بهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بإِذْنِ اللَّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبئْسَ مَا شَرَوْا بهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ پرداخت. آنچه از ابتدای آیه فهم می شود این است که با شروع پادشاهی حضرت سلیمان دشمنان ایشان شامل اجنه و شیاطین زیاد شدند و این موضوع خطیری برای حکومت حضرت سلیمان بود؛ کسانی سلیمان را به چالش می کشیدند و اتهام کفر به او می زدند که خودشان کافر بودند و نشانه کفرشان هم این بود که سحر و جادو می کردند. براساس سوره بقره برای ساخت جامعه ایمان به تنهایی کافی نیست و باید تقوا هم وجود داشته باشد؛ نماینده ایمان بی تقوا، ابلیس بود که به آن وضع دچار شد و نمونه دیگر هم جامعه بنی اسرائیل است که مدتی ایمان داشتند ولی گرفتار کفر شدند. بنی اسرائیل به علت بی تقوایی و نه فقط بی ایمانی گرفتار کفر شدند و در دوره پیامبر(ص) هم با ایشان دشمن شدند. حدود 60 آیه در این سوره به ماجرای آنان پرداخته است و اینکه جامعه ای بی تقوا بودند، قرآن در این آیات موارد زیادی از بی تقوایی را مطرح کرد که یک مورد آن مواجهه آنان با حضرت سلیمان است و همراه شیاطین و اجنه به مبارزه با سلیمان پرداختند. در آیه وَمَا أُنْزلَ عَلَی الْمَلَکَیْنِ ببَابلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ ، در اینجا عاطفه است و مفسرین چند احتمال برای عطف آن بیان کرده اند از جمله به ابتدای آیه و کلمه اتبعوا؛ در این صورت معنایش این است که بنی اسرائیل تابع شیاطینی شدند که علیه حضرت سلیمان اقدام می کردند همچنین تابع سحری که بر هاروت و ماروت بود. این ها از سحری که بر هاروت و ماروت می شد سوء استفاده کردند؛ علامه طباطبایی فرموده است این واو عطف بر سحر است یعنی بنی اسرائیل تابع سحر شیاطین شدند همچنین از سحر هاروت و ماروت و از آن سوء استفاده کردند ولی به نظر بنده آنچه آیه می گوید تبعیت بنی اسرائیل از سحر شیاطین نیست بلکه تبعیت از اتهام کفر به سلیمان و تخریب او بود. برخی «ما» را نافیه می دانند که به نظر بنده درست نیست، یکی از کلمات آیه، الْمَلَکَیْنِ است که به معنای دو ملَک و فرشته است ولی یک قرائت شاذی داریم که آن را ملِک خوانده است یعنی دو پادشاه و چون شاذ است نمی توانیم این رای را بپذیریم. علامه معرفت معتقد بود که ملک در اینجا به معنای دو پادشاه است ولی بنده نتوانستم تاییدی بر این موضوع بیابم.

دو نوع نزول قرآن

شاید بتوان آن را براساس نزول دفعی و تدریجی توجیه کرد؛ بنده قائلم که نزول دفعی از عرش به آسمان چهارم توسط جبرئیل بوده است و نزول تدریجی در طول 23 سال به پیامبر (ص) نازل شده است؛ بنابراین ملک براساس قرائت حفص از عاصم درست نیست. ابن عاشور در تفسیر التحریر و التنویر که تفسیر بسیار خوبی است و مطالبی در آن وجود دارد که بقیه ندارند آورده است که هاروت، نام قمری در زبان کلدانی و ماروت نام مشتری در زبان کلدانی است یعنی این دو ستاره، قمر و مشتری هستند و ستاره پرستان این دو را نام دو خدا می دانستند که این حرف درستی نیست و از جعلیات و اسرائیلیات است. البته چون ابن عاشور شیعه نیست و از عرفای اهل سنت است در مواجهه با مطالب شیعه هم برخورد تندی ندارد مانند مجمع البیان که به خاطر رعایت بعد تقریبی مورد توجه اهل سنت است و حتی آن را به دیگران هدیه می دهند. علامه معرفت هم طوری مراقبت قلمشان بودند که اثرشان تقریبی باشد لذا می فرمود من تفسیر اثری را برای مصر نوشته ام تا اندیشه شیعه در این کشور و مناطق دیگر اسلامی نفوذ پیدا کند. نام هاروت و ماروت در فرهنگ اصیل ایرانی هم وجود داشته است، هاروت به معنای حاصل خیزی و ماروت به معنای جاودانگی در ادبیات فارسی است و این درست هم هست، زیرا بابل هم آن زمان جزء ایران بود؛ در اوستا هم الفاظی مانند هرودات داریم که خرداد است همچنین امرداد که به معنای بی مرگی و همان مرداد است. بابل هم کشوری باستانی با مرکزیت شهر بابل بوده است که به زبان کلدانی، باب ایلا به معنای دروازه ورود به سمت خداست. بابل در نزدیک رود فرات است و بقایای آن هم نزدیک شهر حله عراق وجود دارد.

سوءاستفاده از سحر

روایتی از امام صادق(ع) داریم که فرمودند حضرت سلیمان وقتی اجنه را گرفت و آن ها را تسلیم کرد یکسری نوشته پیش آنان یافت و کسانی هم که با استفاده از این نوشته ها و طلسم ها، ساحری می کردند بعد از وفات سلیمان، این ها را بیرون آوردند. شیاطین در اورشلیم از این ها استفاده کردند همچنین یهودیان بابل که رابطه با یهودیان اورشلیم نداشتند و به شدت مروج مسئله ساحری حضرت سلیمان بودند خدا این دو ملک را قرار داد تا به ابطال سحر بپردازند. امروز هم هند ه مرتاضان و جوکی ها شناخته می شوند. در هند یک فردی به نام سای بابا هست که مردم بیش از آن چه ما به مشهد می رویم نزد او می رفتند تا حاجات آنان را برآورده کند و مثلا اگر کسی بچه دار نمی شد این حاجت را برآورده کند. خداوند هاروت و ماروت را در قالب و قیافه انسان فرستاد تا بساط سحر را جمع کند. اگر کسی بخواهد سحری را باطل کند ابتدا باید راز و رمز سحر به کار گرفته را مشخص کند و بگوید چگونه این ها مردم را فریب داده اند مثلا در مصر، جیوه به طناب می زدند و طناب مانند مار به حرکت در می آمد؛ هاروت و ماروت هم اسرار ساحران را برملا کردند. هاروت و ماروت به تک تک کسانی که فریب سحر را خورده بودند راز و رمز آن را یاد دادند تا بگویند این سحرها باطل است و تاکید داشتند که این کار ما برای شما فتنه و مایه ابتلاء و آزمایش است. احتمالا «فلا تکفر» به همین معناست یعنی ای مردم ناسپاسی در این آموزش ها نکنید. هاروت و ماروت سحر را آموزش دادند تا بساط سحر در بابل جمع شود اما برخی سوء استفاده کردند و سحر را وسیله ای برای امیال خود و فروپاشی خانواده ها تبدیل کردند و کافر شدند. انتهای پیام

نظرات

captcha